تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات تبلیغات مذهبی3 - چرا شیعه شدم؟
 
مذهبی3
درباره وبلاگ


با سلام خدمت تمامی کاربران
در این وب مطالب زیبا و مذهبی گذاشته می شود که شما می توانید از این مطالب زیبا و پر محتوا استفاده کنید.خواهشمند است که برای هر چه بهتر شدن این وب انتقادات و پیشنهادات خود را به اطلاع ما برسانید.

***************************
جمعه یعنی شوق،یعنی انتظار جمـعــه یعنـی طاق ابروی نـگار

جــمـعه یـعنـی غـروب غصه دار جمعه یعنی مهدی چشم انتظار

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبیب
در قــنــوتش یاد ما دارد حبـیــب

كـاش روزی بـه دست دلـبـــــرم ســـایه پـرچم بیفــتـد بــر سرم

***************************
با تشکر از تمامی کاربران عزیزی که به ویلاگ ما سر زدند. من بار دیگه تأکید می کنم که برای هر چه بهتر شدن مطالب و جزئیات این وب انتقادات و پیشنهادات خود را به اطلاع ما برسانید.

مدیر وب : بین الحرمین
ختم صلوات
شما چند صلوات برای سلامتی امام زمان (عج) و ظهور آن حضرت می فرستید؟









تبادل بنر

تبلیغات

تبلیغات

چهارشنبه 1 تیر 1390

محمد جارا نوشیعه‏ای از ساحل عاج:

شیعه شدم؛ چون در برابر عقلم مسؤول بودم

ابنا: به عنوان سؤال اول بفرمایید که چرا شیعه شدید؟

یكی از اساتیدم شیعه شد. من خیلی با ایشان رابطه داشتم. استادم پس از آنکه شیعه شد، واژه‌ "المهتدی" را هم به فامیلش اضافه كرد. ایشان الان از شیعیان معروف ساحل عاج است. همین امر باعث شد مدیر مدرسه استادم را از مدرسه اخراج كند. بعد این استاد، خودش، یك مدرسه ساخت. من نمی‏دانستم اعتقادات شیعه چیست. هیچ اطلاعی نداشتم، فقط شنیده بودم شیعیان حضرت علی را عبادت می‏كنند و حضرت علی را از پیامبر بالاتر می‏دانند. من با همین استادم که شیعه شده بود، صحبت كردم و راجع به تفاوت‏های شیعه و سنی سؤال می‏پرسیدم.

استادم كتاب «ثم اهتدیت؛ آنگاه هدایت شدم» و «المراجعات» را به من داد. من این كتاب‏ها را مطالعه كردم و سؤالاتی كه برایم پیش می‏آمد، در مدرسه از استادانم كه سنی بودند، می‏پرسیدم. البته هیچ کس به جز استادم نمی‏دانست که من کتاب‏هایی راجع به شیعه مطالعه می‏کنم. بعد من گزارش سؤالات خودم و پاسخی را که استادانم در مدرسه به من داده بودند را به استادم المهتدی می‏دادم.

من خیلی سؤال می‏پرسیدم. درباره وضو، اینکه چرا شیعه می‏گوید الهم صل علی محمد و علی! راجع به امام مهدی و غیبت طولانی ایشان و اینکه اگر هست پس چرا دیگران به ما نمی‏گویند، سؤال اصلی و مهم من در این میان فرق شیعه و سنی به طور کلی و به خصوص درباره امامت بود.

ایشان یك بار داستان غدیر را از جلد چهارم «مسند احمد بن حنبل» برای من تعریف كرد. بعد من از سر کنجکاوی به سراغ یكی از استادان دیگرم رفتم و از او پرسیدم  كه آیا پیامبر در آخرین حجّش امام علی را به عنوان امیر همه مسلمانان معرفی و اعلام كرده است؟ ایشان گفت نه، اصلاً چنین چیزی در تاریخ اتفاق نیفتاده. من با تعجب تکرار کردم اتفاق نیفتاده؟ ایشان ادامه داد اگر هم اتفاق افتاده باشد، پیامبر فرموده‏اند علی دوست من است، همین!

من دوباره پرسیدم  آیا پیامبر مردم را در آفتاب داغ جمع می‏كند كه بگوید این آقا دوست من است؟ آیا عقل انسان این مطلب را قبول می‏كند؟ که ایشان جوابی به من نداد.

بعد كه من شیعه شدم، ایشان به من ایراد گرفت و اعتراض کرد که چرا شیعه شده‏ای؟ من به او گفتم شما خودتان مرا شیعه كردید، چون جواب سؤالات من را ندادید. من در برابر عقل خودم مسئولم.

ابنا: بعد که شیعه شدید، رفتار خانواده با شما چطور بود؟

من فرزند آخر و تنها پسر خانواده هم هستم و در کشور من به فرزند آخر خیلی احترام می‏گذارند، حتی پدرم در وصیت‏نامه‏اش هم نوشته بود که کسی مرا اذیت نکند و کتک نزند. از طرفی من در خانواده تنها كسی بودم که علاوه بر پدرم به مدرسه دینی رفته بودم، لذا خانواده به من خیلی احترام می‏گذاشتند.

یک روز مدیر مدرسه‏ام همراه همسرش به خانه ما آمدند و به مادر و خواهرانم گفتند كه محمد دینش را عوض كرده، خانواده‏ام خیلی ناراحت شدند.

ابنا: شما چه کردید؟

من به آنها گفتم من دینم را عوض نكرده‏ام، من مسلمانم و نماز می‏خوانم. مدیرم گفت: تو چرا دین پدرت را تغییر داده‏ای؟ من به او گفتم چرا شما در نماز دستانت را می‏بندی؟ پدرتان که در نماز دستانش را نمی‏بست.

ابنا: چرا؟

چون پدرش مالكی بود و طبق فتوای امام مالک می‏توان با دست باز نماز خواند.

ابنا: بعد چه شد؟

آنها بدون اینکه به من پاسخی بدهند، و یا به نتیجه‏ای برسند، رفتند.

ابنا: فرق وهابیت و اهل سنت را در چه می‏دانید؟

وهابیت اهل تفكر نیستند. و دیگران را تكفیر می‏كنند. به خلاف اهل سنت.

ابنا: آیا در ساحل عاج كتابخانه و یا مسجدی که متعلق به شیعیان باشد، وجود دارد؟

كتابخانه و مسجدی كه برای شیعیان باشد نداریم یك مدرسه هست به نام جامعه المصطفی العالمیه، كه هر سال حدود 50 نفر پذیرش دارد. چند مدرسه دیگر هم هست.

ابنا: تعامل دولت با شیعیان چطور است؟

هیچ مشكلی ندارد. دولت لائیك است و كاری به مذهب کسی ندارد. نه تبلیغ می‏كند و نه سركوب.

ابنا: فعالیت‏های مسلمانان ساحل عاج در چه سطحی است؟

مسلمانان 60% ساحل عاج را تشكیل می‏دهند، که کمتر از یک میلیون نفر شیعه هستند، اما انگار مسلمان نداریم. مسلمانان آنجا دیانت وسیاست را متأسفانه جدا می‏دانند، در حالی كه قرآن این تفكر را رد می‏داند.

ابنا: دیدگاه مردم کشور شما به ایرانیان چطور است؟

ایرانیان را دوست دارند. مردم ساحل عاج می‏گویند ما مدیون ایرانیان هستیم و ایرانیان مظلوم هستند.

ابنا: به نظر شما مشكل اصلی شیعیان ساحل عاج چیست؟

نداشتن امكانات تبلیغاتی. كتابخانه و مسجد.

ابنا: آینده تشیع را در کشور خودت چگونه می‏بینی؟

آینده تشیع را در ساحل عاج خوب می‏‏بینم. در سال قبل وضعیت خیلی بدی داشتیم. عده زیادی دشمنان سر سخت شیعه بودند. الان همه دوست شیعه هستند. و تصریح می‏كنند كه اشتباه می‏كردیم كه می‏گفتیم شیعیان كافر هستند. آنها الان دنبال كتاب می‏گردند تا شیعه را بشناسند و همان کسانی که ما را نمی‏شناختند، الان تقاضا می‏کنند که با ما جلساتی داشته باشند. الان دانشجویان دانشگاه هم به دو گروه تقسیم شده‏اند، یك بخش از شیعه دفاع می‏كنند و گروه دیگر علیه شیعه؛ در حالی كه قبلاً اصلاً چنین چیزی وجود نداشت، یك دست، همه دانشجویان علیه شیعه بودند.

زمزمه تأسیس انجمن شیعیان ساحل عاج هم كم‏كم شنیده می‏شود و جلسات مقدماتی‏اش هم بر پا شده است و  حتی ریاستش را هم به من پیشنهاد داده‏اند.

ابنا: از فعالیت‏های وهابیت بگویید.

درمناطقی كه وهابی‏ها بوده‏اند، موفقیتی نداشته‏اند و مردم هم از آنها حرف شنوی ندارند و تبلیغ تشیع به راحتی موفقیت آمیز و درخشان خواهد بود. وهابیان، اكثراً جاهل هستند و حاضر نیستند كه استدلال شما را بشنوند. اصلاً بحثشان علمی نیست.

ابنا: چه انتظاری از مجمع جهانی اهل بیت دارید؟

به مبلغان ساحل عاج كمك بكند كه بتواند به خوبی مذهب اهل بیت را تبلیغ كنند، اگر هم كتابخانه‏ و مسجد به برای شیعیان ساحل عاج تأسیس كنند خوب است.

ابنا: با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید، صحبت پایانی شما را می‏شنویم.

تمام مردم ساحل عاج خیلی ایرانی‏ها را دوست دارند  و  این وظیفه مردم ایران به ویژه مسئولین، روحانیون و مبلیغین را سنگین‏تر می‏کند، چرا که باید مراقب باشند تصور خوب مردم را نسبت به ایران تغییر ندهند و با اخلاق خوب و اسلامی رفتار کنند. مخصوصاً صداقت داشته باشند و اگر قول و وعده‏ای به مردم می‏دهند، حتماً به آن عمل كنند. یک پیشنهاد هم دارم و آن اینکه خوب است در ایران یک مرکز برای آفریقا شناسی داشته باشیم.

مردم آفریقا به خاطرات مشکلات خیلی کوچک و جزئی که در ایران اتفاق می‏افتد به من زنگ می‏زنند و گاهی حتی از ناراحتی گریه می‏كنند و می‏گویند ما شنیده‏ایم در ایران این حادثه ناگوار اتفاق افتاده و یا گاهی از واقعه‏ای که رخ داده توضیح می‏خواهند.

 شیعه شدم؛ از حسی كه "قرآن" به من داد:

تایلور، بانوی نوشیعه‏ی استرالیایی

خانم «زینب تایلور» از استرالیا که برای شرکت در کنفرانس بین‌المللی فاطمه‌شناسی (اراك)‌ شنبه 21 ژوئن وارد ایران شد، آنقدر صادقانه و دلنشین از عواطفش گفت که دلم نیامد بسادگی از كنار آنها عبور کنم.

او خود را اینگونه معرفی می‌کند: «من از دهکده‌ای متفاوت از اینجا، در كشور استرالیا به ایران آمده‌ام. در آنجا مسلمانان انگشت‌شماراند. من قبلا مسیحی بودم تا اینکه یک دوست ـ به عنوان موهبتی الهی ـ مرا با کتب اسلامی آشنا کرد. آن کتاب‌ها برایم جذاب بودند...»

و البته جذاب‌ترین این كتاب‌ها، مهم‌ترین آنها بود: «هنوز مسلمان نشده بودم که قرآن را مطالعه کردم. حسی که به من می‌داد مشخص می‌كرد که این کتاب زمینی نیست، آسمانی است. قرآن را ابتدا انگلیسی و بعد به عربی یاد گرفتم. سپس زندگی حضرت رسول را مطالعه کردم. من قدم به قدم اسلام را شناختم».

شاید اگر شما هم زینب تایلور را ببینید، اندك شك و شبهه‌ای درباره حقانیت اسلام در ذهنتان نماند: «اینك حال من، حال اطمینان است. با تمام وجود ایمان دارم که اگر یک چراغ هدایت در دنیا باشد آن اسلام است».

وقتی از مشکلاتش در استرالیا از او می پرسیم بسیار متأثر می‌شود. شاید محدود شدن رابطه با خانواده و دوستان نزدیک سابقش ـ پس از مسلمان شدن ـ  سخت‌ترین مشکل وی باشد. زینب می‌گوید: «این خودش جهاد است. مردم آنجا اغلب از دیدن نوع پوشش من شوکه می‌شوند. خیلی‌ها مرا مسخره و طرد می‌کنند. تعداد مسلمانان در منطقه ما بسیار كم است و این وضع مرا بسیار دشوار می‌كند. رسانه‌ها با آیین من تناسب ندارند، بنابراین آنها را تقریباً از خانه حذف کردم. با آن دسته از دوستان سابق که امکان ادامه ارتباط نبود هم قطع رابطه کردم».

تایلور با لحنی آمیخته از "فخر" و "زجر" اضافه می‌كند: «من اولین زن محجبه در منطقه خودم بودم. من برای آنها عجیب هستم و آنها به جای اینکه بخواهند مرا بشناسند مرا مسخره می‌کنند! اما من در همه‌ی این سختی‌ها یک دلخوشی دارم که آنها ندارند و آن "اسلام" و "قرآن" است. من با کسانی در ارتباط هستم که آنها از آن محروم هستند ؛ من "خداوند" و "اهل‌بیت" را دارم».

این بانوی مسلمان و مستبصر استرالیایی از كمبودها نیز سخن می‌گوید: «امكانات اسلامی در محل سكونت من كم است. کتاب در مورد دین اسلام در آنجا بسیار کم است. زندگی برای من در آنجا سخت است. با این‌همه، من مسافتی طولانی طی می‌كنم تا فرزندانم را در یک مرکز آموزشی خیلی کوچک اسلامی بگذارم، چون من یک مادرم».

زینب تایلور كه به عنوان یك زن اندیشمند شیعه برای شركت در كنگره فاطمه‌شنای به ایران دعوت شده است علیرغم تمامی این رنج‌ها، گفتگو را با این كلمات امیدوارانه به پایان می‌برد: «با تمامی اوصافی كه گفتم، خوشحال و خوشبختم ؛ چرا كه همراه با همسر و فرزندانم در دریای بی‌کران اسلام زندگی می‌کنیم».

ما هم خوشحالیم خانم تایلور ... و امیدوار که بتوانیم خدای متعال را ـ به خاطر نبود مشکلات تو، در جمهوری اسلامی ایران ـ شکرگذار باشیم.

ما برایت دعا می‌کنیم ... و برای تمام مسلمانان و نومسلمانان، تا مش

خلیل ساحوری نوشیعه‏ای از شیلی:

شیعه شدم؛ چون نور اهل‏بیت را از 15000 كیلومتری دیدم

ابنا:‌ چطور شد كه مسلمان و شیعه شدید؟

من از ده سالگی مطالعۀ كتاب مقدس را شروع كردم. حدود دو سال مشغول خواندن این كتاب بودم. در این مدت اشتباهاتی روشن مشاهده كردم كه فطرتم قبول نكرد. مانند پذیرش پدر، پسر و روح‌القدس به عنوان یك خدای واحد.

ابنا: چرا؟

چون من احساس می‌كردم كه باید خدا واحد باشد نه سه تا و احساس می‌كردم كه خدا بی‌نیاز از فرزند است. حال آنكه مسیحی‌ها می‌گویند مریم مادر خداوند است. من با اینكه بچه بودم این را نمی‌توانستم قبول كنم. چنانكه قبلاً گفتم خانواده‌ام سابقۀ زندگی هزار و پانصد ساله در بیت‌اللحم را دارد. یعنی همان‌جایی كه عیسی مسیح به دنیا آمد، به همین دلیل من خیلی به حضرت مسیح علاقه داشتم. لذا من شروع به جستجو كردم تا توحید اصلی را بیابم. اما متأسفانه در كتاب مقدس پاسخی نیافتم. تا اینكه من به كلمۀ «پاراكلیتوس» در كتاب یوحنّا برخوردم. اصل این كلمه یونانی است. از كشیشی تفسیر این واژه را پرسیدم، اما به هیچ عنوان نتوانستم حرف ساده لوحانۀ او را بپذیرم.

  

ابنا: چرا یونانی؟

چون انجیل از زبان اصلی‌اش به عبری، سپس از عبری به یونانی و از یونانی به لاتین ترجمه شده است. این اسم هم كه از یونانی به لاتین ترجمه شده، به همان صورت اصلی كه پاراكلیتوس است، ذكر شده است. حتی من از كسی كه به زبان یونانی، عربی، اسپانیولی و لاتین تبحر داشت پرسیدم، پاراكلیتوس چه كلمه‌ای است؟ او ضمن اینكه تأیید كرد كه پاراكلیتوس واژه‌ای یونانی است، گفت ترجمۀ این واژۀ یونانی احمد است.

ابنا: یعنی انجیل اصلی به زبان عبری نبوده؟

نه! همان‌طور كه می‌دانید مسیحیت، چهار انجیل لوقا، متی، مرقس و یوحنا را به رسمیت می‌شناسد، این اناجیل هم هفتصد سال بعد از مسیح نوشته شده است.  زبان اصلی اناجیل هم آرامی بوده. آرامی قدیمی‌تر از عبری و عربی و یونانی است.

ابنا: پس زبان سریانی چه می‌شود؟

فكر می‌كنم سریانی هم‌زمان و هم‌خانواده با آرامی باشد.

ابنا: خوب شما بعد از اینكه فهمیدید پاركلیتوس به معنای احمد، یعنی نام پیامبر اسلام است و آن كشیش هم پاسخی صحیح به شما نداده، چه كردید؟

من جدا كردم كه ‌یك اصل خداست، یك اصل انبیا هستند، یك اصل كتاب مقدس است و یك طرف هم مردم هستند. در این میان از نظر من توحید مهم‌ترین مطلب است.

ابنا: خوب بعد چه كردید؟

بعد به مطالعۀ كتب فلسفه رو آوردم. فلسفۀ ماركسیسم را مطالعه كردم. این فلسفه دربارۀ مادیات و واقعیات همین دنیا صحبت می‌كند و از معنویت و ماوراء چیزی نمی‌گوید.

ابنا: غیر از ماركسیسم، فلسفۀ دیگری را هم مطالعه كردید؟

بله، نیچه را هم مطالعه كردم، به نظر من نیچه نژاد پرست نبود، چیز مهمی كه من در آثار نیچه پیدا كردم، كتاب "چنین گفت زرتشت" بود، من با این كلید واژه آشنا بودم، این بار جدی‌تر به جستجو پرداختم تا این كلید واژه مرا با ایران آشنا كرد. فهمیدم ایرانی‌ها الان شیعه هستند. رهبرشان هم امام خمینی هست. من چیزهای عجیبی راجع به آخرت، توحید، عدالت، حقیقت و شجاعت در سخنان امام خمینی پیدا كردم و پاسخ‌های خوبی در سخنان امام خمینی برای پرسش‌هایم پیدا كردم.

یادم آمد كه عكس امام را قبلاً دیده‌ام، اول نفهمیدم كه عكس ایشان را كجا دیده‌ام، كمی كه فكر كردم یادم آمد عكس امام را تقریباً سال 1979 كه سال پیروزی انقلاب اسلامی بود، وقتی بچه بودم در تلویزیون دیده‌ام. آن وقت پدر بزرگم هم او را تأیید كرد.

ابنا: چطور؟

او وقتی چهرۀ امام را از تلویزیون دید گفت كاش جهان عرب هم رهبری چون ایشان می‌داشت و این یادم مانده بود. سیمای رهبر ایران، امام خمینی برای من خیلی جذاب و كاریزماتیك بود.

ابنا: سیمای حضرت امام تداعی كنندۀ مسیح است.

بله، بله دقیقاً مرا هم به یاد حضرت مسیح می‌انداخت.

ابنا: چه تصوری از اسلام داشتید؟

من فكر می‌كردم اسلام یك دین جدید و نوساز است نه یك دین الهی و مقدس. من در سن 17 سالگی به برخی مراكز فرهنگی عربی بكمك می‌كردم. و جلسه‌هایی هم داشتیم. آن  وقت در شهر ما كه در 300 كیلومتری جنوب شیلی قرار دارد، مسجدی نداشتیم. تقریباً شانزده سال پیش خدا را شكر این فرصت خوبی برایم بود كه در آن مركز با كسی آشنا شوم كه مسلمان بود، من از او قرآنش را كه به زبان خودم بود گرفتم.

ابنا: خانواده با شیعه شدن شما چطور كنار آمدند؟

خانواده‌ام گفتند خلیل دیوانه شده كه از این حرف‌ها می‌گوید. اما من پنهانی وضو می‌گرفتم و نماز می‌خواندم. قرآن عربی هم می‌خواندم و 10 سورۀ آخر قرآن را حفظ می‌كردم.

ابنا: با مشكلی مواجه نشدید؟

برای خوراك چرا، چون مسیحی‌ها همه چیز می‌خورند اما مسلمانان نه. برای روزۀ ماه رمضان هم خیلی اذیت می‌شدم. برای خواندن نماز و حتی گفتن اذان و اقامه هم خیلی اذیت می‌شدم.

ابنا: آیا بعدها نظر خانواده‌تان عوض نشد؟

چرا، ‌برادر كوچكترم یك سال بعد از من مسلمان و شیعه شد. چند سال بعد هم مادرم. همچنین برخی از دوستانم هم با تبلیغ من مسلمان و شیعه شدند. خانوادۀ همسرم هم با كمك خدای متعال و تبلیغ من مسلمان شدند.



نوع مطلب :
برچسب ها :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تبادل لینک با: 21 سایت
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • رتبه در گوگل :
    پیج رنک گوگل
وصیتنامه شهداء

معرفی وبلاگ به دوستان
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

خبرنامه

نام کاربری خود را وارد کنید:
ایمیل خود را وارد کنید:


مترجم
پشتیبانی
لوگوی ما
تبادل بنر
تبلیغات

تبلیغات