تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات تبلیغات مذهبی3 - شهدای شیعه
 
مذهبی3
درباره وبلاگ


با سلام خدمت تمامی کاربران
در این وب مطالب زیبا و مذهبی گذاشته می شود که شما می توانید از این مطالب زیبا و پر محتوا استفاده کنید.خواهشمند است که برای هر چه بهتر شدن این وب انتقادات و پیشنهادات خود را به اطلاع ما برسانید.

***************************
جمعه یعنی شوق،یعنی انتظار جمـعــه یعنـی طاق ابروی نـگار

جــمـعه یـعنـی غـروب غصه دار جمعه یعنی مهدی چشم انتظار

جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبیب
در قــنــوتش یاد ما دارد حبـیــب

كـاش روزی بـه دست دلـبـــــرم ســـایه پـرچم بیفــتـد بــر سرم

***************************
با تشکر از تمامی کاربران عزیزی که به ویلاگ ما سر زدند. من بار دیگه تأکید می کنم که برای هر چه بهتر شدن مطالب و جزئیات این وب انتقادات و پیشنهادات خود را به اطلاع ما برسانید.

مدیر وب : بین الحرمین
ختم صلوات
شما چند صلوات برای سلامتی امام زمان (عج) و ظهور آن حضرت می فرستید؟









تبادل بنر

تبلیغات

تبلیغات

پنجشنبه 16 تیر 1390

چمران در صحیفه امام خمینی؛

مثل چمران بمیرید:

چمران خوش‏رفتار؛ 13 شهریور 1358

این مردمى- مثلًا پاسدارها و ارتش و ژاندارمرى- را كه ما بسیج كردیم براى آنجا، براى چه بسیج كردیم؟ بسیج كردیم كه كُردها را سركوب كنند؟ یا بسیج كردیم كه آنهایى كه آمدند كُردها را سركوب كنند، سركوب كنند. اگر بسیج كرده بودیم كه كُردها را سركوب كنند، خوب، وقتى كه آنها مى‏رفتند آنجا، خوب بود آن كُردهایى را كه آنجا باشند سركوب كنند! چه طور آن كُردها، آنها را با آغوش باز پذیرفتند. هم اینها آنها را؛ هم آنها دارند تشكر مى‏كنند از وضع معاشرت اینها با آنها.

همان دیشب در رادیو راجع به «آقاى چمران» بود كه از آن تعریف كرده بودند كه چه قدر با ما خوشرفتارى مى‏كند. لشكر اسلام است دیگر، لشكر اسلام كه بدرفتارى نمى‏كند. آن بدرفتارى مى‏كند كه مى‏خواهد جیب خودش و جیب اربابانش را پُر كند. و آن، این حزبها و سران اینها هستند كه مى‏خواهند این كار را بكنند، آنها خرابى كردند. ما فرستادیم كه خرابى آنها را نگذاریم بشود، ... سُنّى و شیعه مطرح نیست در اسلام، كُرد و فارس مطرح نیست؛ در اسلام همه برادر با هم هستیم. (صحیفه امام، ج‏9، ص 419)

چمران وزیر؛ 8 مهر 1358

بسمه تعالى‏

جناب آقاى دكتر مصطفى چمران‏

طبق پیشنهاد نخست وزیر دولت موقت و تصویب كلى شوراى انقلاب نسبت به هیأت وزیران، جنابعالى به سمت وزیر دفاع ملى منصوب مى‏شوید. از خداوند متعال توفیق دولت موقت و جنابعالى را در ایفاى وظایفى كه عهده دار شده‏اید و جلب رضاى ذات مقدسش را خواهانم.

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏(صحیفه امام، ج‏10، ص 163)

دوباره چمران وزیر؛ 16 آبان 1358

بسمه تعالى‏

جناب آقاى دكتر مصطفى چمران‏

طبق پیشنهاد شوراى انقلاب جمهورى اسلامى ایران، جنابعالى به سمت وزیر دفاع ملى منصوب مى‏شوید. از خداوند متعال، توفیق جنابعالى را در ایفاى وظایفى كه عهده دار شده‏اید و جلب رضاى مقدسش را خواهانم.

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏(صحیفه امام، ج‏10، ص 507)

چمران مشاور؛ 20 اردیبهشت 1359

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب آقاى دكتر مصطفى چمران - ایّده اللَّه تعالى‏

براى تشكیل شورای عالى دفاع ملى بر مبناى اصل یكصد و دهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، جنابعالى به عنوان مشاور از طرف این جانب منصوب مى‏شوید. و در این موقع چون در وضع استثنایى هستیم، لازم است هر هفته با بررسى كامل و با كمال دقت رویدادهاى داخلى ادارات مختلف ارتش را براى این جانب ارسال دارید. روح اللَّه الموسوی الخمینى‏(صحیفه امام، ج‏12، ص 282)             

چمران معاون؛ 25 اسفند 1359

شوراى دفاع به نحوى كه در قانون اساسى است، مأمور مى‏شود و نمایندگان این جانب آقاى خامنه‏اى و آقاى چمران مى‏باشند. (صحیفه امام، ج‏14، ص 201)

چمران شهید؛ 1 تیر 1360

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

إنا للَّه و إنا إلیه راجعون‏

شهادت انسان‏ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالى و پیوستن به ملأ اعلى‏، دكتر مصطفى چمران را به پیشگاه ولى عصر- ارواحنا فداه- تسلیت و تبریك عرض مى‏كنم.

تسلیت از آن رو كه ملت شهیدپرور ما سربازى را از دست داد كه در جبهه‏هاى نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران حماسه مى‏آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پیروزى حق بر باطل بود. او جنگجویى پرهیزكار و معلمى متعهد بود كه كشور اسلامى ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریك از آن رو كه اسلام بزرگ چنین فرزندانى تقدیم ملتها و توده‏هاى مستضعف مى‏كند و سردارانى همچون او در دامن تربیت خود پرورش مى‏دهد. مگر چنین نیست كه زندگى عقیده و جهاد در راه آن است.

چمران عزیز با عقیده پاك خالص غیر وابسته به دستجات و گروههاى سیاسى و عقیده به هدف بزرگ الهى، جهاد را در راه آن از آغاز زندگى شروع و با آن ختم كرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگى به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازى زیست و با سرافرازى شهید شد و به حق رسید.

هنر آن است كه بى‏هیاهوهاى سیاسى و خودنماییهاى شیطانى براى خدا به جهاد برخیزد و خود را فداى هدف كند نه هوى‏، و این هنر مردان خداست.

او در پیشگاه خداى بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر. و اما، ما مى‏توانیم چنین هنرى داشته باشیم؟ با خداست كه دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند. من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلكه به ملتهاى مسلمان و قواى مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان این مجاهد عزیز تسلیت عرض مى‏كنم و از خداوند تعالى رحمت براى او و صبر و اجر براى بازماندگان محترمش خواهانم.

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏ (صحیفه امام، ج‏14، ص479)

مثل چمران بمیرید؛ صبح 1 تیر 1360

مگر من و شما چند سال دیگر هستیم؟ مگر شماها چه قدر مى‏خواهید عمر بكنید؟ مگر شما هر مقامى هم پیدا بكنید از مقام رضا خان و محمد رضا خان بیشتر مى‏شود؟ عبرت بگیرید! عبرت بگیرید از این حوادث تاریخ. تاریخ معلم انسان است.

تعلیم بگیرید از این حوادثى كه در دنیا واقع مى‏شود. شماها چند سال دیگر نیستید در این عالم، چمران هم نیست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در این دنیا شرف را بیمه كرد و در آن دنیا هم رحمت خدا را بیمه كرد؛ ما و شما هم خواهیم رفت. مثل چمران بمیرید. مثل این سربازهایى كه در مرزها كشته مى‏شوند بمیرید. این وصیتنامه‏هایى كه این عزیزان مى‏نویسند مطالعه كنید. پنجاه سال عبادت كردید، و خدا قبول كند، یك روز هم یكى از این وصیتنامه‏ها را بگیرید و مطالعه كنید و تفكر كنید. ... از اینها یك قدرى تعلم پیدا كنید.(صحیفه امام، ج‏14، ص 491)

سرباز فداکار اسلام؛ 9 تیر 1360

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب آقاى یاسر عرفات، رئیس كمیته اجرایى سازمان آزادیبخش فلسطین‏

پیام تسلیت جنابعالى در مورد شهادت سرباز فداكار اسلام دكتر شهید مصطفى چمران، واصل و موجب تشكر گردید. از خداى تعالى درخواست رحمت وافر براى همه شهداى اسلام و نابودى دشمنان كافر را مسألت دارم. و السلام علیكم.

روح اللَّه الموسوی الخمینى‏(صحیفه امام، ج‏15، ص 4)

شهادت با گلوله‌ای كه به قرآن متبرك شده بود:

ابنا: لطفاً از «شهید اكبر ناظری» و خانواده‌ای كه وی در آن نشو نما یافته برایمان بگویید.

بسم الله الرحمن الرحیم. این شهید بزرگوار، ششمین فرزند خانواده بود، خانواده‌ای كشاورز، با چهار برادر و پنج خواهر. با پدر و مادری بی‌سواد، اما عاشق اهل بیت.

 پدرم تعریف می‌كرد كه یك وقت احساس می‌كند كه محیطی كه در آن زندگی می‌كنند، از لحاظ اخلاقی سالم نیست و ممكن است در تربیت ما بچه‌ها، كه گه گاهی ماجراهای دل‌آزار كوچه و بازار و خیابان را هم به ایشان می‌گفتیم، تأثیر منفی داشته باشد،علی‌رغم مشكلات اقتصادی فراوان از آنجا مهاجرت می‌كند.

یكی از برادرهایم «حسین» آقا فرماندۀ بسیج یكی از ادارات استان است. برادر دوم هم  «اصغر» آقا، از ‌جانبازان دوران هشت‌ سالۀ دفاع مقدس است. ایشان برخی شب‌ها از درد نمی‌تواند بخوابد، كم‌كم آب می‌شود. من هم مخلص بسیجی‌ها هستم. فوق لیسانس مدیریت دولتی دارم و در دانشگاه‌ تدریس می‌كنم.

اما «شهید اكبر»؛ وی در سال 1345 در روستای حسین‌آباد بخش شیب آب زابل به دنیا آمد. ابتدایی را در روستای حسین آباد گذراند و برای ادامۀ تحصیل در مقطع راهنمایی به لوتك رفت. لوتك در چهار كیلومتری حسین آباد قرار داشت، كه این شهید عزیز با عزمی راسخ در سرما و گرما و خیلی وقت‌ها پیاده این چهار كیلومتر را می‌رفت و می‌آمد.

ابنا: یعنی روزی هشت كیلومتر؟

بله، بعد هم در شهرستان زاهدان در دبیرستان امام خمینی دیپلم گرفت، بسیجی بود و خیلی علاقه داشت پاسدار شود. لذا در قسمت عملیات سپاه پاسداران شهرستان زاهدان مشغول فعالیت شد و الحمدلله در برقراری امنیت و دفع تهدیدات اشرار نقش مهمی در سپاه داشت.

ابنا: روی سنگ قبر این شهید عزیز نوشته شده كه ایشان در رودماهی به شهادت رسیده‌اند، می‌خواستم بدانم رودماهی كجاست؟

رودماهی منطقه‌ای بین بم و زاهدان است. منطقه‌ای كوهستانی و صعب‌العبور و خشن. كه از نظر اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر منطقه‌ای غیرقابل نفوذ محسوب می‌شد.

ابنا: جریان اعزام این عزیز و دوستانشان به رودماهی چه بود؟ 

سال 1366 خبر آمد كه یك گروه از اشرار در رودماهی مستقر هستند. یك گروه حدوداً چهل نفری به فرماندهی «شهید قاسمی» جهت قلع و قمع اشرار عازم رودماهی می‌شوند.

البته قبل از اینكه آنها برسند، در راه پیكی از طرف اشرار برای شهید قاسمی پیغام می‌آورد كه ما نهارمان آماده است، شما هم بیایید و نهار را با ما بخورید، بعد هم برگردید و بروید، و الا همانطور كه می‌دانید این منطقه، منطقۀ ماست و ما هم همۀ شما را می‌كشیم. یعنی تهدید و تطمیع با هم. شهید قاسمی حاضر به تسلیم و سازش با دشمنان نظام نمی‌شود و با صلابت پاسخ می‌دهد یا تسلیم می‌شوید و یا با شما می‌جنگیم. در نهایت هم به مصاف اشرار می‌روند و می‌جنگند و همه شهید می‌شوند. سه روز بدن مطهرشان در كوهستان و زیر آفتاب داغ تابستان مثل بدن‌ مطهر امام حسین و یاران باوفای ایشان ماند.

بررسی‌های بعدی نشان می‌داد كه بچه‌ها خوب جنگیده بودند؛ تا آخرین فشنگ و تا آخرین قطرۀ خون. در حالی كه بچه‌ها از نصف بیشتر كوه هم عبور كرده بودند، تیرهایشان تمام می‌شود و در حالی كه بیشترشان هم زخمی شده بودند، اشرار جرأت پیدا می‌كنند، كه از مخفی‌گاهشان بیرون بیایند و بچه‌ها را تیر خلاص بزنند. حتی برخی بچه‌ها اسلحه‌هایشان را زیر سنگ‌ها پنهان كرده بودند كه دست دشمن نیفتد.

این موارد را می‌توانم بگویم اصلاً در عملیات‌ها نداشته‌ایم. این گروه، گروه خاصی هستند. به نظر من باید راجع به این عزیزان فیلم و بلكه فیلم‌ها ساخته می‌شد. هیچ جنازه‌ای نبوده كه از پشت تیر خورده باشد، و هیچ‌كدام از شهدا دور از معركۀ نبرد به شهادت نرسیدند. همه همدلانه و متحدانه تا آخرین قطرۀ خون و تا آخرین فشنگ جنگیدند. خیلی‌ها كه زخمی شدند، با چفیه زخم را می‌بسته‌اند و به مبارزه و پیشروی به سمت قلۀ كوه ادامه می‌داده‌اند. صحنۀ جنگ كاملاً مشخص بوده.

ابنا: اشرار چند نفر بوده‌اند؟

اشرار حداقل دو برابر این گروه بودند. منطقه، منطقۀ آنها بوده و آنها اصلاً احتمال نمی‌دادند كسی جرأت كند و آنجا سراغشان برود. ظاهراً اول هم فكر كرده بودند كه حضور این گروه، یك حضور صوری است، لذا گفته بودند نهارتان را بخورید و بروید.

ابنا: بچه‌ها چقدر جنگیده بودند؟ چند ساعت؟

حداقل نصف روز را بچه‌ها با توجه به دوری منطقه از مراكز نظامی و انتظامی و كوهستانی و عدم امكان كمك‌رسانی به آنها، مقاومت كرده بودند. به عبارتی همچون امام حسین و اصحاب و انصار حضرت، از ظهر تا غروب، كه این خود دوباره ما را به یاد كربلا و عاشورا  و حضرت سیدالشهدا می‌اندازد.

ابنا: «شهید اكبر» به چه صورت به شهادت می‌رسند؟

ظاهراً اول تیر به پای این شهید می‌خورد، بعد ایشان با چفیه پایش را می‌بندد و پیش‌روی‌اش را به طرف قلۀ كوه ادامه می‌دهد. تیر دوم می‌خورد به پهلوی سمت راست شهید اكبر، ایشان دوباره پهلویش را می‌بندد و با توجه به اینكه بیسیم‌چی بوده، مجدداً تلاش می‌كند پابه‌پای فرمانده‌اش حركت كند. بعد كه تیرهایشان تمام می‌شود و اشرار جرأت می‌كنند از مخفی‌گاهشان بیرون بیاند، ایشان بی‌سیم را زیر سنگ‌ها پنهان می‌كند كه دست دشمن نیفتد. تیر خلاصی كه به شهید اكبر می‌زنند، به قلبشان می‌خورد و باعث سوراخ شدن قرآن كوچكی كه همیشه همراه شهید بوده می‌شود.

ابنا: آیا خاطره‌ای هم از این شهید عزیز به یاد دارید؟

از خاطراتی که برایم جالب است و همیشه هم در ذهنم هست، مربوط به مکان خاکسپاری این شهید عزیز است. من، پدر و مادر شهید زابل بودیم. شهدا را از رودماهی به زاهدان و از زاهدان به شهرهای خودشان فرستادند و این شهید هم به زابل منتقل شد. وقتی هم پیكرشان در سردخانۀ زابل بود، من به دیدارشان رفتم.

شهید مجرد بود و باید در كنار پدر و مادرش در روستای حسین آباد زابل دفن می‌شد و فردایش قرار بود شهید در روستا دفن شود. برادر بزرگم بی‌مقدمه گفت حالا اگر شهید را در زاهدان دفن كنیم بهتر نیست. بعد هم پیكر شهیدی كه به شهر خودش و كنار خانواده‌اش آمده برگشت به یك شهر غریب. ما اصلاً نفهمیدیم كه چه شد؟ من فكر می‌كنم شهید خودش دوست داشت كنار دوستانش دفن شود، مثلاً ایشان با «شهید برفی» خیلی رفیق بود. اصلاً شهید در خانواده نمونه بود. یك دوستی و مهربانی خاصی داشت كه او را از ما سه برادر كه از او بزرگ‌تر هم بودیم متمایز می‌كرد. زود صمیمی می‌شد و زود هم تأثیر می‌گذاشت.

ابنا: سرانجام این اشرار چه شد؟

برخی از آنها و از جمله سركردۀ‌ آنها توسط نیروهای سپاه به درك واصل شدند.

سردار دوماهه‏ی تاسوعای چابهار

سلام سردار! می‏بینی این مردنمایان نامرد، حتی اگر تو با سلاح اشک هم پا به میدان گذاشته باشی از تو می‏ترسند. تو بعد از چهارده قرن، ثابت کردی که همچنان کاروان حسین و حسینیان، قافله از جان گذشتگان است و هر که پا بر سر جان خویش نگذاشته و از جان شیرین نگذشته او را راهی به وادی کربلاییان نیست. تو آنقدر بزرگی که هنوز شصت روزه نگذشته، خدا پیک وصل و وصال را با هم بر تو نازل کرد؛ شهید عشق!

درست است که تابوت تو اصغر است اما نه برای ما. درست است که قبر تو اصغر است اما نه برای ما، برای ما هم خودت اکبری، هم تابوتت و هم مزارت. تو برای ما عزیزی، ما از خاک مزارت شفا می‏جوییم و از روح بزرگت شفاعت می‏طلبیم؛ ما صدای قهقهه مستانه تو را در ملکوت شنیده‏ایم. 

بگذار آنها که تو را پرپر کرده‏اند بگویند شفاعت خواستن از شهید و شفا جستن از مزار تو شرک است. این مردنمایان نامرد درک نمی‏کنند که حرفشان، رونوشتی است از سخنان شیطان که بر مرکب هوای نفسشان نشسته و بر قلب آنها فرود آمده و آنجا لانه کرده و مغزشان را در اختیار گرفته و هر چه شیطان می‏گوید، تکرار می‏کنند و هر چه شیطان دستور می‏دهد اجرا می‏کنند؛ أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَه؛ آیا دیدى كسى را كه معبود خود را هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى(بر اینكه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افكنده است (سوره جاثیه، قسمت اول آیه 23)؛ خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیم؛ خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهایشان پرده‏اى افكنده شده؛ و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست(سوره بقره، آیه7).

تو تا حالا کجا بودی سردار؟ خیلی وقت‏ پیش منتظرت آمدنت بودیم، منتظرت بودیم تا بیایی و مشت این شیاطین را بازتر کنی! سردار خدا! می‏بینی! اینها می‏خواستند از اسم خدا هم سوء استفاده کنند؟ مگر تو نباشی سردار که مزدوران شیاطین بتوانند چنین خبطی بکنند، که هستی و خواهی بود و مقبره کوچکت هم «تا قیامت‏ مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دار الشفاى آزادگان خواهد بود» و خواهد ماند.

«ثنا» من فکر می‏کنم از ثنای تو، تا ثنای لب و دندان سنایی(1) از خاک تا افلاک فاصله باشد. راستی «ثنا» جان! چرا به قافله حسین آمده بودی؟ آمده بودی ثنای حسین بگویی و در رثای او بگریی، یا آمده بودی ثنا خدای حسین را بگویی و شکر او کنی که حسین را به ما داده است؟

سردار دو ماهه! «ثنا پر دل!» دل کوچک تو از چه پر بود؟ از محبت به حسین و عشق به خدای حسین! ثنا جان! اینها از چشم سپاهیان ابلیس، گناهان بزرگی هستند، آنقدر بزرگ که حاضرند در ماه حرام، با دست شیطان خلعت شرارت به تن کنند و با آدرس‏های غلط جهالت، کورکورانه به باغ حسینان شبیخون بزنند و به قیمت جهنمی کردن خودشان، گل‏ها و غنچه‏ها را پرپر کنند و شاخه‏های درختان باغ را بشکنند. می‏بینی سردار، حتی اگر دو ماه از عمر تو گذشته باشد، اینها از خون تو نمی‏گذرند، حتی حاضرند برای اینکه به تو صدمه‏ای بزنند بروند جهنم. 

ببینم مادرت کام تو را با آب زمزم برداشته بود یا با آب فرات، شاید هم با تربت سالار شهیدان عشق، حضرت سیدالشهدا علیه السلام؟ شاید هم معجونی از تربت حسین و آب فرات و آب زمزم؟ چشم‏هایت را باز کن سردار! ما صدای قهقهه مستانه تو را در ملکوت شنیده‏ایم. چه آرام خفته‏ای سردار! خوش به حالت و خوش به حال مادرت که گوهری چون تو را در دامن خود پروراند. راستی! به مادر معلم و شهیدت هم که تو در آغوشش به شهادت رسیدی، سلام ما را برسان. سردار! بگذار اشك‌هایم از روزنی به ملكوت پاك تو پا بگذارند و تو را ببینند و با تو حرف بزنند و به تو سلام دهند؛ السلام علی الطفل الرضیع؛با همین تعبیر مفرد مذکر!

این هم قاتلان نانجیب تو و مادرت و دیگر شهدای تاسوعای هزار و چهارصد و سی و دوی هجری قمری چابهار، ببین سردار! لبخند شیطنت آمیزشان را ببین، از تصور ریختن خون بیگناهان و سرداران بی‏سلاحی چون تو و مادرت، احساس غرور و پیروزی می‏کنند؛ پشت لبخند موذیانه‏شان ترس و دلهره موج می‏زند، اصلاً لبخند می‏زنند تا کسی به بزدل بودن و مزدور بودنشان‏ پی نبرد و نداند که فریب خورده‏اند، می‏بینی این جلیقه‏ها مواد منفجره‏اند، آن را به خودشان بسته‏اند تا بیایند و خون تو را بر زمین بریزند سردار.

حق کدام طرف است؟ طرف تو یا طرف آنها؟ آنها كسانی هستند که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم(و نابود) شده؛ با این حال، مى‏پندارند كار نیك انجام مى‏دهند؛ الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (سوره کهف، آیه 104) اما اصلاً متوجه نیستند و نمی‏فهمند چون مست‏اند و عقل و شعور خود را از دست داده‏اند؛ إِنَّهُمْ لَفی‏ سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ؛ اینها در مستى خود سرگردانند (سوره حجر، آیه 72) آیا ریختن خون عزاداران حسین شادی و لبخند زدن دارد؟ طبق چه مرامی؟ طبق چه دینی؟ طبق آموزه‏های چه مکتبی؟ اگر روز عاشورا آل زیاد و آل مروان به خاطر ریختن خون حضرت اباعبدالله الحسین صلوات اللَّه علیه شاد بودند، امروز هم طرفداران حقیر و پست اینها با اقتدا به آل زیاد و آل مروان با ریختن خون عزاداران حسین شادند و سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون (سوره شعراء، آیه227).



نوع مطلب :
برچسب ها :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تبادل لینک با: 21 سایت
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
  • رتبه در گوگل :
    پیج رنک گوگل
وصیتنامه شهداء

معرفی وبلاگ به دوستان
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

خبرنامه

نام کاربری خود را وارد کنید:
ایمیل خود را وارد کنید:


مترجم
پشتیبانی
لوگوی ما
تبادل بنر
تبلیغات

تبلیغات